تبليغاتX
رامشگر
معرفي موسيقي ايران
معرفي سازها <<تنبور>> 

 

تَنبور نوعي ساز زهي است که گونه‌هاي مختلف آن در کشورهاي آسيائي و اروپائي نواخته مي‌شود. سازهاي تنبور مانند سابقه‌اي قديمي دارند. در لايه‌هاي حفاري شده دوره عيلامي در شوش مجسمه‌هائي از نوازندگان پيدا شده که آنان را در حال نواختن سازهائي مانند تنبور يا گيتار نشان مي‌دهد. در يکي از کتيبه‌هاي آشوري نوازنده‌اي ديده مي‌شود که سازي بسيار شبيه به تنبور امروزي را مي‌نوازد. فارابي در کتاب خود «کتاب الموسيقي الکبير» از «تنبور خراساني» و «تنبور بغدادي» نام مي‌برد. در گذشته تنبور دو يا سه سيم يا «تار» داشته‌است.

 

آنگاه که اين محفظه صوتي به تدريج شکل بيضي پيدا کرده و اندک اندک يک قسمت از دو قسمت باريک بيضي طويل تر و باريکتر شده و هنگامي نام بربط يا عود بر آن نهاده شده که دسته ساز اندکي بلندتر شده و کاسه طنين ساز، پر حجم تر گشته‌است در همين عصر است که ساز ديگري آفريده شده‌است. بر اين ساز نيز در مناطق مختلف گيتي نامهاي گوناگون نهاده شده‌است. از جمله در ايران آن را تنبور ناميده‌اند .

 

سازهائي مانند دوتار و سه‌تار را مي‌توان از خانواده تنبور شمرد. در برخي مناطق ايران به اين ساز يا سازهاي مشابه چگور مي‌گويند. نام اين ساز را در فارسي و عربي طنبور و طمبور هم نوشته‌اند.

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/05/02 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
غلامحسين درويش‌خان  

زندگينامه: غلامحسين درويش‌خان (1251-1305)

 

غلامحسين درويش معروف به درويش خان در سال 1251 خورشيدي در تهـران مـتولد شد. پـدرش حاجي بشير اهل طالقان و مادرش از ترکمانان تکه بود.

علت شهرت وي به درويش خان هم به اين نكته باز مي‌گشت كه پدرش هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هميشه از لفظ «درويش» استـفاده مي‌کرد وهـمين نام بعـدها به عـنوان نام خانوادگي غـلامحسين برگزيده و او به درويش خان يا غـلامحسين خان درويش معـروف شد.
 
درويش خان دوران کودکي را در خانوادهً دولتـشاهي گذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش که کمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مي نواخت، غلامحسين را در ده سالگي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام، وابسته به دارالفنون ،سپرد كه به سرپرستي موسيو لومر فرانسوي ايجاد شده بود

غلامحسين در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل کوچک را فرا گرفت. پس از مدرسه، ابـتدا نـزد داود کليمي تارزن رفت تا مشق تار کند. پس از مدت کمي آموزش از استاد خود گوي سـبقـت را ربود و به مرتبه عالي نوازندگي دست يافـت؛ اما حضور در جلسات درس استاد بي بديل تار آن زمان، يعني  آقا ميرزا حسيـنقـلي او را به دنياي ديگري کشاند.  هـمچنين آشنايي با برادر بزرگتر آقا ميرزا حسينقلي، ميرزا عبدالله نوازنده تار و سه تار، به کار او غناي بـيشتري بخشيد.

درويش چندي در دسته موسيقي عزيزالسلطان و سپس در دسته موسيقي کامران ميرزا نايب السلطنه، نوازندگي طبل را بر عهده داشت. کار درويش در آن سن و سال نوجواني چنان مورد استقبال ناصرالدين شاه قرار گرفته بود که او را  تارچي خطاب مي‌کرد.  مهـارت درويش در نوازندگي موجب شد تا او پس از مرگ ناصرالدين شاه (1313 قـمري) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدين شاه ،والي فارس، دعوت شود

در سفر اول به شيراز، به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر  مستـشار نظام  که در فارس اقامت داشت، ازدواج کرد. حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، که اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست، و دخـتر دوم با نام  فـخـر تـنهـا فرزند درويش شد.

چندي بعدرابطه صميمي ميان درويش و شعاع‌السلطنه به هم خورد. چرا که از سويي درويش از اينکه، هـمواره در پـناه دستگـاه شعاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده‌اش رهايي از اين بند را آرزو داشت و از ديگر سو شعاع‌السلطنه، برآشفته مي‌شد از اينكه نوازنده خاص او در مجالس اشخاص ديگـر، حضور مي يافت

در نتيجه چنين نگاه بود كه هنگام بازگشت شعاع‌السلطنه به فارس، درويش از رفـتن با او سرباز زد. اين سرپيچي سبب شد تا از سوي شاهزاده دستور قطع انگشتان اين نوازنده نامي صادر شود. اما درويش خان به مدد يكي از دوستانش از اين مصيبت رهايي يافت.

پس از اين اتفاقات درويش به برگزاري كلاسهاي درس براي علاقه‌مندان به موسيقي و تار و سه تارنوازي همت گماشت. وي دراين دوره به گروه اخوان‌الصفا و ديدگاه‌هاي آنها نزديك شد و منش و روش آنها را برگزيد و به ظهـيرالدوله «تـنهـا مرکز صوفيگري موسيقي پـرور» آن زمان سرسپرد. درويش با تشکيل ارکستر موسيقي «انجمن اخوت» و اجراي کنسـرت‌هاي عمومي که سرپرستي آنها را خود به عهده داشت، در جـهـت هـر چه مردمي‌تر کردن موسيقي ايران و کمک و ياري به مستـمندان و بلاديدگـان گـام برداشت.

کـنسرت براي جمع آوري اعانه به نـفع قحطي زدگـان روسيه، کـنسرت براي ايجاد مدرسه فرهنگ، کنسرت به نفع حريق زدگـان آمل، کـنسرت براي بازسازي خرابـيهاي آتـش سوزي بازار و نيز کـنسرت براي غـارت شدگـان اروميه، از جـمله تلاشهاي او به شمار ميرفت.

«يا پـير جان» تـکـيه کـلام درويش بود، او به هـمه از روي صفا «يا پـير جان» مي‌گفت. بعدها همين سه کلمه يکي از القاب درويش خان شد.

درويش خان در نوازندگي دستي چيره و تكنيكي منحصر به فرد و در نواختن تار و سه تار به يك اندازه مهارت و توانايي داشت. از مضرابي قـوي و در عـين حال شفاف برخوردار بود وزيرهايش پي در پي، شمرده و پـخـته بود و پـنجه‌اش روي ساز نرم و لطيف حرکت مي‌کرد. قدرت او در نوازندگي چنان بود که شنوندگان سازش از تعـجب، غالباً ساکت و خاموش مي‌شدند. استحکام و زيـبايي آثـارش، نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحيح موسيقي کلاسيک در ذهن او داشت.

درويش از نبوغي خاص نيز بهره مي‌برد و همين نبوغ سبب شد تا برخي از فرم‌هاي موسيقي ايراني را ابداع كند كه از جمله آنها مي‌توان به تـثـبـيت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سيم ششم به تار اشاره كرد.

صفحات به جا مانده از اين استاد فقـيد به خوبي ميزان مهـارت و تـوانايي‌هاي او را نشان مي‌دهد.  صفحاتي که با هنر نمايي استادان نامور موسيقي ايراني مانـند سيد احـمدخان، سيد حسين طاهرزاده، اقـبال السلطان، عـبدالله دوامي، رضاقـلي خان تـجـريشي، باقـرخان رامشگـر، مشير همايون شهـردار، حسين‌خان هنگ آفـرين، اکبر خان رشـتي و ميرزا اسدالله خان پر شده است.

صفحه «بـيداد همايون » که با پـيانو  مشير همايون شهـردار همراه است از نمونه‌هاي برجسته اي است که پـنجه شيرين و مضراب روان آن استاد فـقـيد را بيان مي كند.

درويش در اواخر عـمر کـنسرتـهـاي ديگري نيز با حضور هنرمنداني چـون، عـارف قـزويني، حاجي خان ضرب گـير، حسين خان اسماعيل‌زاده، ابـراهيم منصوري، رضا محجوبي و رکن‌الدين خان مختاري در گراند هتل اجرا كرد.

شمار شاگردان درويش‌خان بسيار بود، ولي تنها چـند تن از آنها به پـيشرفت و شهرت رسيدند. او به شاگرداني که موفق به طي دوره مخـتلف درسش مي‌شدند، نشاني به شکـل تـبرزين هديه مي‌کرد، که از مس و نـقره يا براي شاگردان سطوح عالي، طلا بود.

از شاگردان او که موفـق به دريافـت تـبرزين طـلا شدند، مي توان از مرتضي ني داوود، ابوالحسن صبا، موسي معـروفي و سعـيد هـرمزي نام برد. شاگردان ديگـر او که مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از او کسب فـيض کردند، عبارتـنداز: حسيـنعلي غـفاري، شکري (اديب السلطنه)، علي محمد صفايي (سازنده سه تار)، عبدالله دادور (قـوام السلطان)، حسين سنجري، ارسلان درگاهي و نورعلي برومند.

درويش خان  شيـفته گل و گياه بود و در حياط خانه‌اش گلهاي رنگارنگ بـسياري داشت، که هـمه را به دست خود پـرورش داده بود.
مرگ درويش خان  شب چهـارشنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد. زماني كه وي درگذشت روزنامه‌ها نوشتند تار مرد. پيكر درويش در ظهير الدوله نزديك امامزاده قاسم دفن شد و بر سر مزار وي اين ابيات نوشته شده است.

درويش اگر از اين جهان رفت

مشنو که فـقير و ناتوان رفت

درويش هـنرور زمان بود

استاد هـنرور زمان رفت

فرياد ز بوستان برآمد

کان بلبل خوش ز بوستان رفت.

 

منبع چهره‌ها- همشهري آنلاين

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/03/14 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
 
با تبریک سال نو و امید و ارزوی سلامتی تمام رامشگران عزیز امید است که در این سال جدید شاهد شکوفایی استعداد های بیشتری از طرف رامشگرانمان باشیم

با حق ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/01/17 | موضوع: اخبار
مصاحبه با استاد شجریان 

مصاحبه یک شبکه ماه واره ای با استاد شجریان

 

در خدمت استاد شجریان هستیم و همایون شجریان فرزند استاد

اقای همایون علاقه نسل جوان امروز نیبت به موسیقی اصیل چیه ؟

قشر جوان امروز علاقه زیادی نسبت به موسیقی ایرانی نشان می دهند وقتی که کنسرتی از سوی پدر برگزار میشود معمولا اکثریت را جوانان تشکیل میدهند .

نظر شما استاد چی هست  ؟

جای امیدواریه در 20 سال گذشته تعداد هنرجویان آواز 10 برابر گذشته شده . از اون موقه ای که اجازه تشکیل کلاسهای موسیقی داده نمی شد مردم در خونه ها به یادگیری موسیقی می پرداختند .ولی امروزه با آموزشگاه های موسیقی و دانشگاه ها فضای مورد نیاز کمی در اختیار هنرآموزان موسیقی است .تعداد هنرستانهای موسیقی خیلی کم هست و باید در هر استان یا شهری حداقل یک هنرستان موسیقی وجود داشته باشد .حتی ما سالن کنسرت هم خیلی کم داریم که دولت باید به فکر این کار باشد.

امروزه استعدادهای زیادی درخدمت موسیقی هست که متاسفانه دچار بلاتکلیفی شده اند و نمی دانند که چه باید بکنند و نمیدانند که کجا باید خودشان را عرضه کنند ، چون رادیووتلویزیون زیاد به این کار ارزش نمیدهد و بیشتر به سمت موسیقی پاپ گرایش دارد . موسیقی پاپ باشد از نظر من مشکلی ندارد ولی باید به جوانها هم فکر کرد باید ایجاد کار کرد برای جوانها توسط همین موسیقی . تعداد موسیقی دانهای جوان بسیار زیاد است ولی متاسفانه بدون سرپرست و تکلیف .

 

 

 ادامه دارد ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/29 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
مصاحبه یک شبکه ماهواره ای با استاد شجریان 

قسمت دوم

 

- بازهم استاد شجریان به اینجا امدن برای بار دیگربه افتخار

 

 

هموطنان خودشون . و فردا شب استاد شجریان در دانشگاه USD در تالار  USD برای بیش از 2 هزار ایرانی برنامه اجرا خواهند کرد .

- خوب استاد شجریان اصلا فکر کنید ما شما رو نمی شناسیم

شما بگید بچه کدوم محله کدوم شهر هستید ؟

 

من زادگاه پدریم در مشهد است در همسایگی نادر شاه (آرامگاه).

 

-    

   در جمع خانواده شما کسی دیگری هم بود که به موسیقی علاقه داشته باشه ؟

   

آنوقتها نه چون من برادر بزرگتر بودم ولی بعدها برادرم علیرضا هم شروع کرد و آواز میخوند .

-        

چند نفر بودید در خانواده ؟

 

5 برادر و 1 خواهر.

 

-آیا پدر و مادربا کار موسیقی شما موافق بودند ؟

 

اصلا .

-  آیا پدر و مادربا کار موسیقی شما موافق بودند ؟

 

 خوب پدرم که استاد قرآن بود ومن را ازبچگی با خودشان به جلسات قرآن می بردند و من قران خواندن را نزد پدر باد گرفتم .پدر دوست نداشت که من آواز بخوانم و بیشتر به همین قرائت قرآن اکتفا می کرد و دوست داشت که من هم همون راه را دنبال کنم ولی من از دوران دبیرستان آواز را شروع کردم دور از چشم پدر .

 

دعای ماه رمضان

 

 

مادر چی ؟

 

مادر خبر داشتند .ودوست داشتند که من آواز بخونم ولی نه اینکه برئم در رادیو و تلویزیون بخونم ولی دوست داشتند که بچه شون که صدایی دارد و می تعواند بخواند بخواند  

 

آیا در ان زمان شما استادی را هم داشتید ؟

 چرا در 13 سالگی من استادی داشتم که دوست پدر بودند و بیشتر شعرهایی که در مدح ائمه بودند را می خواند و من هم این طئر بعضی مواقع شعرهای عرفانی را هم می خواندم . ولی در دوران دبیرستان معلمی داشتیم به نام آقای جوان       ایشان موسیقی درس میدادند من بعد از مدرسع نزد ایشان میرفتم و از ایشان سوال یپرسیدم (دور از چشم پدر)

 

-  آیا در ان زمان شما استادی را هم داشتید ؟

  

نه اما وقتی که معلم بودم در خارج از شهر دوستم سنتور آورد و از آنجا شروع کردیم به سنتور زدن در روستایی که تدریس می کردم .

بعدها که به شهر آمدم و در خانه بودم روی ساز حوله می انداختم تا صدای ساز بلند نشود

 

-  برادر خواهر همه خبر داشتند ؟ 

بله همه حتی مادر هم خبر داشت و همه از پدر پنهان می کردند . همه دوست داشتند ، سیامک هم من اساس کردم که صدای خوبی دارد و می تواند خوب بخواند و در بین ما 5 تا برادر 3نفرمان می خواندیم

 

سنتور را چگونه آموختید ؟ 

سنتور را نزد استاد ی که هم سن بودیم آموختم آقای جلال اخباری که پیش ایشان کار کردم و بعدها که بع تهران آمدم رفتم نزد آقای پایور ،ولی هیچ جا برای کسی سنتور نزدم فقط برای خودم و در خانه .

 

-         الآن چطور هنوز هم ساز می زنید ؟

 

 خیر الآن نه . به شیوه نوازندگی ورزنده هم علاقه مند بودم و روزی که ورزنده مرد به افتخار ایشان نیم ساعت ساز زدم و بعد از آن در سال 1355 دیگر ساز نزدم فقط در بعضی اوقات که ساز می سازم ، چون من روی سنتور تحلیل میکنم و سنتور زیادی ساختم و اولین سنتور را در سال 1340 ساختم .

 

-   چه کسی صدای شما را کشف کرد ؟

 

خودم .

 

  برای اولین بار صدای شما کجا پخش شد ؟

 

گذشته پدر من را همراه خود به جلسات قرآن می برد و در انجا چند نفر بودند که صدای خوشی داشتند که من همیشه دوست داشتم این افراد بخوانند من در سن 5 سالگی هروقت گوشه کناری خالی پیدا میکردم شروع میکردم به خواندن . پدرم شبهای رمضان مناجات می کرد و من یک شب که پدر مناجت می کرد آنقدر دگرگون شده بودم که گریه میکردم و مادر آمدند و گفتند که چیه اتفاقی افتاده گفتم که پدر میخونه من هم به خاطر ایشان گریه میکنم ، مادر گفت چه غلطا بگیر بخواب و من از ان زمان از صدای خوب و موسیقی خوشم می آمد .

 

-  چگونه با خوانندگان آن زمان آشنا شدید ؟ 

در راه مدرسه یک سمساری بود که گرامافون داشت و من آنجا صدای قمر را می شنیدم و بعدا برنامه گلها را در خانه دوستان و آشنایان می شنیدم البته خودم هم در رادیو خراسان اشعار مذهبی می خواندم و در سال 1345 در رادیو ایران با ساز می خواندم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/28 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
 
چند نت جدید براتون آوردم

بس کن ای دل (قدیمی با اجرای صدیق تعریف)

این فعلا یکیش تا بعد ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/13 | موضوع: تئوری موسیقی
سنتور: 

 

اولين اثري که از سازهاي شبيه سنتور به دست آمده اثري است از حجاري هاي

دوره هاي آشوريان و بابليان در 669 قبل از ميلاد که نشان مي دهد اين ساز را به

وسيله بند به گردن مي آويختند.

به دليل قرار داشتن ايران در مسير جاده ابريشم بين شرق و غرب و تغيير دائمي

مرزها در شرايط کشورگشايي ها فرهنگها نيز مرتب دستخوش تحول شده و اين تحول

 آلات موسيقي را بي نصيب نگذاشته است به طوريکه به درستي معلوم نيست

سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده است ولي مطمئنا ايرانيها قبل ازظهور

اسلام با اين ساز آشنا بودند و آن را کونار مي ناميدند.
به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان اين است که اين ساز از قلمرو ايران به کشورهای

دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده است.
سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم

وجود دارد.
اين ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها

، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج في و در امريکا زیتر مي نامند که هر کدام داراي وجه تشابهاتي هستند.
ساز سنتور در تعدادي از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان

نيز رايج هست.
همچنين سنتورهای عراقی –هندي- مصري و ترکي که بعضي از آنها حدود 360 سيم

 دارند.
عبدالقادر مراغه اي ساز ياطوفان را معرفي کرد که شبيه سنتور امروزي بود با اين

تفاوت که براي هر صدا فقط يک تار مي بستند و با جابه جايي خرکها آن را کوک

می کردند..
نام سنتور در اشعار منوچهري نيز آمده است:

کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است
فاخته ناي زن و بربط شده تنبور زنان

سنتور سازی کاملا ایراني است که ساخت آن را به ابونصر فارابي نسبت مي دهند که

مانند بربط، ساز ديگر ايراني بعدها به خارج برده شد، سنتور سازی جعبه اي به شکل

ذوذنقه است که به روي سطح آن دو رديف خرک تعبيه شده و از زوي هر خرک 4 رشته

سيم هم کوک عبور داده شده است.
سنتورهاي معمولي داراي 9 خرک مي باشند و وسعت صدايشان اندکي بيشتر از 3

اکتاو است و نوازنده در اجراي دستگاه هاي مختلف موسيقي سنتي کوک ساز را تغيير

مي دهد و يا محل خرک ها را پس و پيش مي نمايد.
سنتور يا شاهان تور از جمله سازهاي کاملا شرقي است. شکل سنتور اقتباسي از

کشتي است و سيم هاي آن برگرفته از تور ماهيگيري و صدا، صداي برخورد امواج

دريا به صخره هاست.
سنتور در زمانهاي گذشته به ابعاد مختلف ساخته مي شد که تا امروز به شکل هاي

استاندارد سل کوک و لا کوک درآمده است.
سنتور در طي ساليان و در پي مهاجرتها و رفت و آمدهاي فرهنگي به کشورهاي

ديگر برده شد .از آن جهت گروهي بر اين عقيده اند که سازهايي چون ارگ و پيانو که

از نظر صدادهي صدایی چون سنتور دارند الگوهايی کامل شده از این سازسنتي ایراني

هستند و در طي ساليان و قرون متمادي دوره تکامل خود را پيموده و امروزه خود به

سازهاي مستقلي تبديل گشته اند اما برخلاف اين سازها که در مسير تکامل گام

برداشته بودند.
سنتور سير قهقرايي پيموده و تا اوايل قرن گذشته به سازي کاملا محجور بدل گشته.


ساز سنتور پيشتر با 12 وتر سيم بم و 12 وتر سيم زير ساخته مي شد و سنتور 12

خرکي ناميده مي شد، امروزه سنتور 10 خرک و سنتور 11 خرکي و سنتور لا کوک

نيز ساخته مي شود.
سنتور 11 خرک سنتور چپ کوک ناميده مي شود در واقع هر خرکي که به سنتور

اضافه مي شود صداي ساز يک پرده بم تر مي گردد.
سنتور 9 خرک رايج ترين نوع سنتور است که سنتور سل کوک ناميده مي شود و نت

هاي رديف براساس آن نوشته شده است در سنتور 9 خرک چنانچه براساسراست

کوک تنظةم شود به ترتيب سيم ها از پايين بر مبناي مي-فا- سل کوک مي شوند و

مناسب براي گروهي و ارکستر است.
شاز سنتور براي رديف موسيقي سنتي و نيز براي استفاده در ارکستر داراي نقايصي

است که براي رفع آنها چندي است دو نوع سنتور يکي کروماتيک با افزايش 7 خرک

به خرکهاي معمولي و ديگري سنتور باس با صداي بم ساخته شده است.
معادل نصف عمر تمرين سنتور نوازان به کوک کردن آن مي گذرد چون ضربه هاي مداوم

مضراب روي سيم ها و تاثير گذاري رطوبت و حرارت روي چوب و سيم ها کوک را به هم

مي زند و 72 سيم بايد مرتب کوک يا هم خوان شود از اين رو سنتور سازي شناخته

مي شود که در عين زيبايي بسياري از عوارض طبيعي مي وتند روي صدا و کوک ان

تاثير بگذارد و حتي نوازنده هاي باتجربه را براي يک کوک دلخواه ناکام مي گذارد.

 

                                       سنتور کنونی

نقل شده است که حبيب سماعي نوازنده سرشناس سنتور روزي در مجلسي گفته

است که ((کوک سنتور مرا پير کرده است.))

َ

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/15 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
ساز من سه تار : 

       حسین علیزاده

 

سه تار از جنس چوب توت با کاسه ای گلابی شکل نیم کره ای و دسته ای نازکتر از دسته تار در بین آلات موسیقی ایران وجود دارد. وسعت صوت سه تار مانند تار دارای فواصل کروماتیک مي باشد. چهار سیم (سفید، زرد، سفید، زرد) از انتهای کاسه متصل به سیم گیر و سر دیگر آنها به گوشه هایی که در انتهای دسته تعبیه شده اند بسته می شود. کوک نمودن سه تار نیز در تعهد همین گوشی هاست .

سه تار را با ناخن انگشت اشاره به ارتفاع حدود 2 میلی متر بالا تر از گوشت، با تکیه و قدرت بر مفصل بند دوم انگشت مذکور مي نوازند.

سه تار دارای سه قسمت است: کاسه ، دسته و پنجه .

طول کاسه 22 تا 18 سانتی متر است و عمق کاسه را بین 12 تا 16 سانتیمتر می گیرند. بر روی کاسه سه تار صفحه نازک چوبی تعبیه می شود که خرک بر روی آن قرار دارد. در قسمت بالای صفحه به منظور خروج صدا ، چند سوراخ ایجاد می کنند. دسته سه تار به ضخامت 5/3 سانتی متره که به وسیله زه باریکی روي آنرا پرده بندی می کنند و این پرده بندی دو نوع مي باشد : اصلی و فرعی . پرده های اصلی 16 تا هستند و چهارلایی بسته می شوند. پرده های فرعی 8 تا هستد و سه لایی در بین پرده های اصلی بسته می شوند. گاهی جمع پرده ها به 28 هم می رسه. طول دسته سه تار بین 76 تا 80 سانتیمتره ولی طول دسته از شیطانک به بالا، بین 40 تا 48 سانتی متر هست.

                                                                                                             

سه تار ساز عرفانی

پنجه در قسمت بالای سه تار قرارگرفته و گوشیها در این قسمت واقع هستند. طول پنجه در سه تار در حدود 2 سانتی متره.

 

   اسامی سیمهای سه تار

نام سیمهای سه تار که اهل فن آنها رو اوتار می نامند به شرح زیر ميباشد:

سیم اول" حاد" یا سیم سفید از فولاد نازک به قطر تقریبی 20 تا 22 میکرون ( در حال حاضر با نت دو زیر خط حامل کوک می شه ) که به گوشی آخری روی دسته بسته می شود.

سیم دوم " زیر" یا سیم زرد یا قرمز از برنز نازک به قطر تقریبی 23 تا 25 میکرون ( در حال حاضر با نت سل زیر خط حامل کوک می شه ) که به گوشی روی دسته نزدیک شیطانک بسته می شود.

سیم سوم" زنگ یا مشتاق" هست به رنگ سفید ، از فولاد به قطر تقریبی 20 تا 22 میکرون ( این سیم در خور مایه آهنگ متغیر کوک می شه ) که به گوشی آخری بغل دسته بسته می شود. این سیم را میرزا محمد تربتی خراسانی ملقب به " مشتاق علیشاه" در اوایل عهد قاجار اضافه کرده است.

سیم چهارم " بم" یا سیم زرد یا قرمز از برنز نازک به قطر تقریبی 35 تا 40 میکرون ( این سیم نیز در خور مایه آهنگ متغیر کوک می شود ) که به گوشی روی دسته بسته می شود.

 

  کاسه

کاسه به دو طریق ساخته می شود: یک تکه و چند تکه.

مرغوبترین نوع آن از چوب توت است که بایستی بدون گره باشه و رگه های چوب در اطراف به موازات صفحه قرار گرفته و آبخوری چوب در ته کاسه باشد. ضخامت کاسه بین 3 تا 5 میلی است که بایستی در قسمت سیم گیر ضخیم و در قسمت های دیگر نازکتر و نیز طول کاسه در قسمت بالا در حدود 25 و عمق آن 9/12 سانتی متر باشه.

گلوی کاسه در حدود 7 سانتی متر است که به دسته متصل میشود ( حدود 7 سانتیمتر از کاسه باید باریک و تقریبا در ردیف دسته قراربگیرد) . قسمتی از گلوی کاسه ، در حدود 4 سانتی متر آن ، به وسیله دسته پر می شود و 3 سانتی متر آن خالی است. داخل کاسه باید صاف و بدون زواید باشه. عرض کاسه در حدود 8/13 سانتی متر ميباشد.

 

  دسته

دسته باید از چوبی انتخاب شود که حداکثر استحکام و حداقل وزن را داشته باشد که معمولا از چوب گردو استفاده می شود. روی دسته باید قدری محدب باشد. رنگی که برای دسته به کار می رود باید از جنسی باشد که در شرایط مختلف ایجاد چسبندگی نکرده جلای خود را نیز از دست ندهد. زاویه دسته نسبت به کاسه باید طوری باشد که وقتی خرک و سیمها روی ساز قرار گرفت، فاصله سیم با سطح زیر آن در ناحیه خرک و قسمت گلوی ساز، یکسان نباشد بلکه در ناحیه گلو حدود 2 میلی متر سیم پایین تر از ناحیه خرک باشد. این موضوع در انتقال ارتعاشات به صفحه ساز اثر مهمی دارد.

 

  صفحه

صفحه باید از چوب توت بدون گره که دارای رگه هایی ریز باشد انتخاب شود و رگه ها بایستی به موازات دسته قرار بگیرند ( یعنی به موازات سیم) چون رگه ها معمولا از ریز شروع و به تدریج درشت تر می شوند، بهتر است رگه های ریز در پایین و رگه های درشت در بالا باشند.

ضخامت صفحه باید در وسط حدود 2 میلی متر و در اطراف آن که به کاسه متصل می شه، حدود 5/0 میلی متر باشه. صفحه باید محدب بوده و قسمت وسطش از اطراف در حدود 2 میلی متر بلند تر باشد.

 

 خرک

خرک را معمولا از چوب شمشاد می سازند. طول خرک در قسمت بالا حدود 4 سانتی متر است. خرک به شکل سه پایه ساخته می شه. پایه وسط به صورت منحنی یه که حداقل تماس را با صفحه دارد. زاویه های خرک بایستی به شکل منحنی در بیايند . ارتفاع خرک باید طوری باشد که در گلوی ساز فاصله سیم با قسمت زیر آن حدود 5/2 میلی متر باشد . شیارهایی روی خرک تعبیه می کنند که سیم در آنها قرار بگیرد که بایستی حداقل عمق را داشته باشند.

 

 سیم گیر

سیم گیر رو معمولا از شاخ بز کوهی می سازند که به شکل بیضی مي باشد و ابعاد آن تاثیری در ساز ندارد، اندازه آن بسته به ذوق سازنده است، و باید طوری باشد که با ساز تناسب داشته باشد . طول سیم گیر مهم نیسيت ولی عرض آن که قرارگاه سیم مي باشد، اهمیت دارد.

 

پرویز مشکاتیان

 

عرض سیم گیر در حدود 8 میلی متر بیشتر از عرض رویی آن هست ( منظور حداکثر عرض روی دسته است) تا سیم انحراف نداشته و فشار اضافی بر آن تحمیل نشود. قسمت بالای سیم گیر که سیمها را نگه می دارد ، بایستی به چهار قسمت مساوی تقسیم شود و این تقسیم به وسیله سه شکاف صورت می گیرد.

 

* شیطانک

جنس شیطانک از عاج یا استخوان هست و گاهی از شاخ بز کوهی هم ساخته می شود و ممکن است آن رو از چوب هم بسازند . شیارهای شیطانک نیز مانند شیارهای خرک باید حداقل عمق را داشته باشند. ارتفاع شیطانک حداکثر 5/1 میلی متر هست. بالای شیطانک که محل موازنه سیم است ، باید طوری باشد که تماس سیم با شیطانک به حداقل برسد.

 

 گوشی

گوشی باید از چوب محکم ساخته شود. سر گوشی باید طوری باشه که براحتی در بین انگشتان قرار بگیره و نیرو را منتقل کند. حالت گوشی در داخل حفره باید طوری باشد که هم راحت حرکت کند و هم در نقطه دلخواه محکم بايستد.

 

  پرده

پرده باید ظریف و صاف و محکم باشد. در قسمت پایین دسته چون فاصله پرده ها کم می شود، بهتر است از پرده نازکتر استفاده شود. پرده قبل از شیطانک باید محکمتر از پرده های معمولی بسته شود. ضمنا دور و نزدیک بودن اون به شیطانک، در تنظیم صدای ساز موثر مي باشد. نوازنده ي با تجربه خود میتواند جای مناسب آن را پیدا کند.

 

  سوراخهای صفحه

برای ایجاد صدای بهتر، چند سوراخ روی صفحه لازم است. معمولا ده سوراخ بر روی صفحه مشاهده می شود که یه سوراخ بزرگتر از بقیه است. شکل و نحوه استقرار سوراخها به سلیقه سازنده بستگی دارد.

------------------------------------------------------------------------

 

منبع : وبلاگ تنبور شمس

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/15 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
تار 


جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد: بهترین ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند این ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدایی طبیعی و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگی او به وجود مي آورد.
و الحق که با نگاهي در بین سازها در خواهیم یافت که تار يک چنین سازی است.
نغمه هایی بسیار روح انگیز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گیرد گویی که این چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گیرند و زنده می شوند.
تار یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که به آن وتر نیز گفته می شود.
اگر چه ما هنوز اطلاعات درستی از تاریخ دقیق پیدایش و ساخت آن نداریم ولی از قرار معلوم ان به زمان ابو نصر فارابی بر مي گردد.
موسیقی دانان قدیم و بزرگی چون صفی الدین ارموی،خواجه بها الدین و ابوالفرج اصفهانی و تنی چنداز شاعران و نویسندگان دوران گذشته درباره تقسیم فواصل پرده های که هم خوان و موافق پرده های تار نیز می باشد مطالبی گفته، شعری سروده و یاد کرده اند.
به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوریده و عارف ایران که در نیمه قرن پنجم هجری مي زيست در سروده ای از خود چنین این ساز را یاد مي کند:
دلی دیدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی، بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
شکل ظاهری کاسه تار شبیه دل است و شاید به خاطر همین است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکین دهنده روان آدمي لقب داده اند زیرا تار دارای صدای لطیف و دلربا است که بسیاری از متفکرین، عارفان، فیلسوفان، وارستگان و صوفیان پاک دل به آن عشق مي ورزند.
تار صدایی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدایی بالا و اجرای دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتی ایران برترین و کاملترین ساز ایرانی محسوب مي شود.
تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گردیده که همین کاسه نیز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسیم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.
دسته تار معمو